الملا فتح الله الكاشاني
135
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كه مىگفتند يا رسول اللَّه ايمان داريم به تو و قرآن و بموسى و عزير و تورية و ديگر به هيچ كتاب و هيچ پيغمبر ايمان نداريم و گويند خطاب با كافران نيز مىشايد بنا بر اول مسلمانان را ميفرمايد كه اى كسانى كه ايمان آوردهايد بدل و زبان * ( آمَنُوا ) * ثابت باشيد بر ايمان خود و بر ثانى منافقان را خطاب مىكند كه ايمان آوريد بدل هم چنان كه به زبان معترفيد و بر ثالث مؤمنان اهل كتاب را امر مىكند كه هم چنان كه ايمان آورديد ببعضى كتب و رسل ايمان آريد بتمامى آنها زيرا كه ايمان ببعضى در حكم لا ايمان است و بنا بر رابع كافران را مىگويند كه شما كه ايمان داريد بلات و عزى ايمان آوريد * ( بِاللَّه وَرَسُولِه ) * به خدا و رسول او كه محمد صلَّى اللَّه عليه و آله است * ( وَالْكِتابِ الَّذِي نَزَّلَ ) * و بكتابى كه فرو فرستاده است خدا بتدريج * ( عَلى رَسُولِه ) * بر پيغمبر خود يعنى قرآن * ( وَالْكِتابِ الَّذِي أَنْزَلَ ) * و بكتابهايى كه بيك بار فرستاده * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از قرآن ( محققان ) ميگويند كه اى كسانى كه ايمان آوردهايد از حيثيت برهان ايمان آريد بر سبيل كشف و عيان و يا اى آنان كه ايمان آوردهايد از روى تصديق ايمان آريد بر سبيل كشف و عيان بطريق تحقيق * ( وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّه ) * و هر كه كافر شود به خدا * ( وَمَلائِكَتِه ) * و فرشتگان او * ( وَكُتُبِه ) * و بكتابهاى او * ( وَرُسُلِه ) * و بفرستادگان او * ( وَالْيَوْمِ الآخِرِ ) * و بروز رستخيز * ( فَقَدْ ضَلَّ ) * پس بدرستى كه گمراه شد * ( ضَلالًا بَعِيداً ) * گمراه شدنى در غايت دورى از مقصد و در نهايت بعد از مقصود كه اصلا راه نبرد بطريق حق * ( إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ) * بدرستى كه آنان كه ايمان آوردند بموسى عليه السّلام يعنى يهود * ( ثُمَّ كَفَرُوا ) * پس كافر شدند بپرستيدن گوساله * ( ثُمَّ آمَنُوا ) * پس باز ايمان آوردند و توبه كردند * ( ثُمَّ كَفَرُوا ) * پس كافر شدند بعيسى عليه السّلام * ( ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً ) * پس بيفزودند و زياده كردند كفر را بانكار محمد و يا آنكه مكرر ارتداد از ايشان صادر شد و بعد از آن اصرار نمايند بر كفر و زياده گردانند آن را بتمادى دروغ * ( لَمْ يَكُنِ اللَّه لِيَغْفِرَ لَهُمْ ) * نيست خدا كه بيامرزد ايشان را چه مستبعد است از ايشان كه از كفر توبه كنند و بر ايمان رجوع نمايند زيرا كه قلوب ايشان زنگ گرفته و ابصار ايشان از ادراك حق تيره گشته نه آنكه مراد اين باشد كه اگر ايشان باخلاص ايمان آرند حقتعالى قبول توبهء ايشان نكند و ايشان را نيامرزد و يا آنكه هر كار بخاتمهء آنست و خدا دانسته كه خواتيم امور ايشان بكفر و طغيان است خبر كان در امثال آن محذوف است كه لام ليغفر متعلق است به آن و تقدير اينست كه ( لم يكن اللَّه مريدا ليغفر لهم ) يعنى حقتعالى اراده كنندهء اين نيست كه بيامرزد